تبليغاتX
< دست نوشته های من و سعید
دست نوشته های من و سعید

سلامممممم چطور مطورین؟خوبین ایشالا

مرسی که اومدین حالا میگم چه خبره بهتون

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

بابا اینگاری شما خیلی هول تره منی داااااا الان میگم چه خبره صبر کنید

فقط قبل اینکه بگم هرکی میاد تو وبلاگ خواهشی که ازش دارم امروز رو هرچی غم و غصه داره

(چک عقب مونده.با bf یا gf قهر کرده یا اونا گذاشتن و رفتن یا کشتیاش غرق شده یا.........)

بذارین پشته در و بیاین تو اون موقعه قدمتون رو 2تا چشم

یه امروز و فردارو بذارین به خاطره من که ازتون خواهش کردم بهتون خوش بگذره

خوب حالا بریم سره اصل مطلب امروز که باشه ۵/۸/۱۳۸۸تولد سعید جونیه( ساعت 4 صبح بدنیا اومده   ۵/۸/۱۳۶۵)

منم که خودتون میبینید خیلی خوشحالم دیدم کاری نمیتونم واسش بکنم اومدم یه اپ بذارم واسش

تا در حد کم زحمتایی که واسم میکشه رو جبران کرده باشم.

از همین جا بهش تبریک میگم ایشالا باشم تا تولد 10000000000000000 سالگیتو با هم جشن بگیریم

امیدوارم اون موقع کنارت باشم نه مثل الان که با این همه فاصله باید بهت تبریک بگم

اما اشکال نداره مهم اینه به یاده هم باشیم نه کناره هم

بازم میگم دوستم دارم یه عالمهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.

(اندازه ی یه قابلمه من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم یه لنگه کفش تو دستم منتظره تو هستم. هوهو )

زیاد تعجب نکنید از خوشحالیه زیاده

تولدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مبارکککککککککککککککککک گلمممممممممم

من رفتم خوش اومدین شما هم

بای

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:10 توسط سعید-مرجان| |

سلام سلاممممممممممم حاله شما چطوره؟خوبین ؟امیدوارم هر جا هستین خوب و سلامت باشین

امروز من و سعید میخوایم یه اپه مشترک بذاریم .من از سعید و اخلاقش بگم سعیدم ار من و اخلاقم

(از مغرور بودنم بگه تا دیگه پشت سرم حرف نباشه که چقدر این دختره مغروره.حیف اقا سعید والااااااااا)

اول من شروع میکنم چون همیشه سعید میگه خانوما مقدم ترن

خوب 1 2 3 حالا

این اقا سعید ما خیلی خاصه یعنی یه جورایی تک و یه دونس خدا به داده من برسه که اگه اقا

یه چیزی و بخوادو من نه بگم اون موقع است که لج بازیه اقا شروع میشه(من کشته مرده این لج کردنشم)

7 شبانه روز سرو سنگین میشه.سرش درد میگیره.دندونش درد میگیره خلاصه بدبختیه من شروع میشه

هرچی نازه اقارو میکشم(سعید جونی لج نکن با من .گناه دارما)اما فایده نداره که نداره.منم دروغ نگم لج باز هستم اما اخر کوتاه میام اما این اقا فقط دوست داره چشم بشنوه

خلاصه اخر چشم و من میگم و دوباره میوفتیم تو فاز لاو ترکوندن هوهو

بعد یه اخلاقه دیگش اینه که فوق العاده غیرتیه(منم که باز عاشقه غیرتشم هوهو)

خلاصه کنم براتون پسره اقایی اگه قول بده به کسی تا پای جونش سره قولش میمونه

از این اخلاقشه که دوستاش سو استفاده میکنن

اینا چیزایه مهمی بود که خوب بود بعضیا بدونن که نگن حیف اقا سعید

حالا نوبت سعید جونیه این و میگم و میرم واقعا از ته قلبم دوسش دارم

از من بای

سلام دوستان عزیزم خوبید ایشالا چه خبراچه میکنید ؟

عزیزه دلم گفت میخوایم چیکار کنیم( از اخلاقایی که به نظرمون خوب میاد و همینطور بد میادو بگیم تا در جهت رفع اخلاقای بد بکوشیم )خلاصه بگم من خودمو در خانومم یافتم اگه یه بدی داشته باشه که نداره عوضش ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا خوبی داره که من ندارم خیلی چیزای خوب داره که دخترای دیگه اصلا ندارن و همین چیزاشه که منو عاشقه خودش کرده نمونش وقارو سنگینی غرور .به قول بعضیا که خودشونم میدونن افاده من به خودشم گفتم که من دوست دارم واسه بقیه اینجور باشی اما برا من نه و حالا که از چند نفر شنیدم که گفتم این دختره چقدر مغروره حال کردما در نتیجه جلو همه دارم میگم که دوووووووووووووووووووووووست دارم عاشقتمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم عزیزممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

یا علی 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:26 توسط سعید-مرجان| |

به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند.

 

به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي

 

است كه بي تو سركردم.

 

وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه

 

منتظرم يافتم.

 

اين ارزشمندترين هديه من به توست   گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا

 

خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه دوست دارم.


 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:30 توسط سعید-مرجان| |

سلاممممممممممممممممممممممم به همه دوستان خوبین ایشالا؟

من اومدم دس دس.جاتون خیلی خالی بود

اما بی سعید خوش نگذشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت(این مخصوص اقا جواد که از طرف من نظر ندن که بی سعید خوش گذشته)

همه رو دعا کردم شما رو هم یادم بود دعا کردم واستون. ایشالا شما هم پارتی پیدا کنید و برین مشهد

جای خیلی خوبیه.ادم ارامش میگیره میره .به نظره من هر کسی میخواد بره مسافرت باید بره مشهد

چون واقعا ادم به یه همچین جاهایی نیاز داره.ایشالا قسمت همتون بشه

واسه سعیدم دعا کردم بره ببینه اونجا گوشی انتن نمیده نه اینکه فکر

کنه از عمد گوشیو خاموش کردم.

اقا جواد یه تشکره مخصوص از شما باید بکنم که بابا ایول.این چه طرزه نگهداری بود از سعید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این که تازه پیشه شما میومد یاده قرض و چک ایه عقب موندش میوفتاد(البته سعیده من چک عقب مونده نداره)

شما اگه دوست بودی و میدیدی شامشو نمی خوره.می خوابوندیشو با قاشق تو حلقش می ریختی تا بخوره

چه معنی داره شام نخوره اهااااااااااااااااااااااا

یه از این جذبه ها هم میومدی واسش تا این حرکتارو در نیاره(البته سعید فقط از من حساب می بره هوهو)

خلاصه که دمتون گرم زحمت کشیدین خسته شدین واقعا.اومدم فقط مخصوص شما این اپو بذارم و برم

بازم ممنون

بای

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 17:51 توسط سعید-مرجان| |

سلام الان که این آپو میزارم خیلی دلم گرفتههههههههههههههههههه چون بعضیا گوشیشونو خاموش کردن دارن واسه خودشون حال میکنن و به هیشکی دیگه فکر نمی کنن هییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

بی تو طوفان زده دشت جنونم

 

صید افتاده به خونم

 

تو چه سان میگذری غافل از اندوه درونم

 

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

 

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

 

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

 

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

 

تو ندیدی / نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

 

چو در خانه ببستم دگر از پای نشستم

 

گویا زلزله آمد

 

گویا خانه فرو ریخت سر من

 

 

بی تو من در همه شهر غریبم

 

 

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

 

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

 

تو همه بود و نبودی

 

تو همه شعر سرودی

 

چه گریزی زبر من

 

که ز کویت نگریزم

 

گر بمیرم ز غم دل با تو هر گز نستیزم

 

منو یک لحظه جدایی

 

 

نتوانم نتوام

 

 

بی تو من زنده نمانم

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 19:7 توسط سعید-مرجان| |

سلام به همه امیدوارم حالتون خوب باشه

ایندفعه اومدم  اپه اخرو بذارمو زود برم.اومدم بگم امام رضا دوباره طلبیدم دارم میرم مشهد

به امام رضا گفتم نرم 2سال دیگه بیاما. یه 2ماه دیگه بیام. که اینگاری دعام مستجاب شده

خلاصه حلالم کنید اگه رفتم و نیومدم مواظب سعید باشین.خیلی لج بازه(مثل الانش که دمه رفتن با من لج کرده)

.اما با این همه عاشقشم خیلی دوسش دارم

به خصوص اقا جواد سعیدم و اول به خدا بعدم به شما سپردمش هواشو داشته باشین.نذارین تنها بمونه

(البته سعیده من نیازی به این نداره یکی مواظبش باشه اما من دلم طاقت نمیاره باید سفارشا اخریو بکنم)

ایشالا واسه همه دعا میکنم.من رفتم تا اپه بعدی

باییییییییییییییییی

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:17 توسط سعید-مرجان| |

مردی خواب عجیبی دید . اودر عالم رویا دید که نزد فرشتگان رفته و کارهای آنان را نظاره می کند.
هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که
توسط پیک ها از زمین می رسند ، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه هایی می گذارند . مرد از
فرشته ای پرسید : شما دارید چه کار می کنید؟
فرشته در حالی که داشت نامه ای را بازمی کرد ، جواب داد : این جا بخش دریافت است .ما دعا
و تقاضاهای مردم زمین را که توسط فرشتگان به ملکوت می رسد به خدا تحویل می دهیم. 
مرد کمی جلوتر رفت . باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت می گذارند
و آن ها را توسط پیک هایی به زمین میفرستند. مرد پرسید: شما دارید چه کار می کنید؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت : این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به
بندگان زمین می فرستیم. 
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته دیگر را دید که بیکار نشسته ، مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما این جا
چه می کنید و چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد : این جا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید تصدیق دعا
بفرستند . ولی تنها عده بسیار کمی جواب می دهند. 
مرد از فرشته پرسید :چگونه می توانند جواب تصدیق دعا را بفرستند؟
فرشته پاسخ داد : بسیار ساده است ، فقط کافی است بگویند : 

خدایا متشکرم!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 16:22 توسط سعید-مرجان| |

سلام.حالتون چطوره؟خوبین ایشالا؟

نماز روزه ها قبول باشه ایشالااااااااااااااااااا

احیا که تموم شد دیرم دارم میگم اما خیلی التماس دعاااااااااااااااااا.خوش به حالتون اگه تو این شبا رفتین احیا

من که امسال مثل این تنبلا(یا همون خرمالو خودمون)هیچ جا نرفتم اصلا اینگار این نتیجه ها رو که اعلام کردن

زد تو کاسه کوزمون.نه احیا رفتم نه حاله درست حسابی داشتم تو خونه دعا بخونم

الانم اومدم یه سر به وبلاگ بزنم پست قبلیارو که دیدم بغض کردم.

دلم میخواد بشینم زار بزنم که چرا من اینقدر بدشانسم؟چرا من نباید قبول بشم؟ اخ چرا من

ای روزه گار(بیشتر به روده گاو میخوره تا روزه گار والا)

اون از عیدمون که برداشتم خراب کردم هر روز مثل این خر گچیا میرفتم مدرسه که مثلا درس بخونم

حالا قبول دارم خیلی نخوندم اما همین قدرم که خوندم دلم میخواست یه علی اباده کتولی قبول بشم( مثلا یه جایه دور)

اما حیف که قبول نشدم.اصلا حالا میومد و من قبول میشدم.که چی؟

که 4سال بخونم فقط واسه مدرکش که چند تا فقط بگن وایییییییییییییی لیسانس داره؟

میخوام 100سال سیاه نگن.والا

معذرتا اما به درک میخوام مدرک نداشته باشم.میخوام دیپلم داشته باشم زور که نیست.

همینه که هست میخواد بخواد نمیخوادم مجبوره بخواد

حالا 4سال بیام مثلا درس بخونم که بعدش که تموم شد نذارن برم سره کار؟

همین اقا سعید هی بگه نمیشه بری سره کار.قربونم بری

5 روزه خبره مرگش نتیجه ها اومده اما نمیدونم چرا یادم نمیره هیچ.داغ دلم تازه تر میشه

ای خداااااااااااااااااااااااا دلم بدجور گرفته

ما رفتیم

بای

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 15:7 توسط سعید-مرجان| |

پسر به دختر گفت :اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا

قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.

دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.

حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت:

می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...

ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید مندیگه هیچ وقت زنده

نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟

دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده شما باید استراحت کنید...در ضمن

این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد

ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده

ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو

بهت بدم..

پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.«عاشقتم تا

بینهایت»

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...

اون قلبشو به دختر داده بود...

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 22:44 توسط سعید-مرجان| |

 

میدونم یه روزی میایی پیش من


میدونم یه روز میایی میزنی بوسه به لبهام


میدونم دوستم داری


عشقو با جونت نثارم میکنی


یادمه تنهایی رو واسه من معنا نکردی


واژه ی جدا شدن رو واسه من تعریف نکردی


اما حرف آخر دلم اینه


که بمون بازهم بمون


نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 15:14 توسط سعید-مرجان| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ